ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
130
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
شومى گفتار و كردار او سر سعد الدين نيكو سيرت مهذب اخلاق مطلّب اعراق به باد داد و تن عزيز به خاك مغاك . به خواب ديد عزيزى وزير عالم را * خلاصهء وزرا سعد دين و دولت و دار به سال هفتصد و يازده چو گشت شهيد * كه نور رحمت جاويد بر روانش باد به روز شنبه گه شام عاشر شوّال * به حكم لم يزلى در محوّل بغداد مصاحبش شده نوّاب او كه بود شنيد * مدبران ممالك امين و معطى داد بشير ملك و ملوك و معين ناصر خلق * يگانه محيى لطف آيت فرشته نهاد خليفهء وزرا زين دين ماسترى * كه او ز مادر ايّام ذو المكارم زاد عطارد آيت و معنى . . . مباركشاه * كه منشيى به ازو آسمان ندارد ياد خديو محض چو داود شاه عالم خلق * به بوستان حيا در چو سرو بود آزاد كه تُم 129 ( ؟ ) تيغ بلا راتنى سپروش داشت * سپر فكند چو شمشير ديد و سر بنهاد مع هذا قصد خاندان خواجه اصيل الدين برو مبارك نبود كه خانهء قديم او را به كلى برانداخت و پنجاه تومان مال بقاياى بغداد ازو بقهر و ظلم بستد و جمله املاك موروث و مكتسب او برانداخت و ندانست كه هركه با ايمّه در افتد ، زود برافتد . در كلام پيرهريست : هركه را خواهند كه بسر اندازند با ماش در اندازند . و خود قصد خاندان نصيرى بر هيچكس مبارك نبوده است ، چون خود شاه اسمعيلى و هردو صاحب شمس الدّين و علاء الدّين كه از قصد او به كلى برافتادند و بعد ازو بوقاجيسانك قصد اولاد او كرد ، زود برافتاد . و همچنين سعد الدين به اغراى مباركشاه قصد اصيل الدّين كرد و سال بسر نبرد . در غلواى اين فترت و آشوب اين حيرت جماعتى كه از احوال رشيد آگاه بودند ، خواست كه از پاى حيات برگيرد و دستمال فنا كند ، با نجيب الدوله مشورت كرد و هرگاه كه هردو به قصد كسى باهم مجتمع و همراز شدندى ثالث ايشان شيخ نجدى بودى و رابع ابليس